آدمیزاده دیگه نمیشه که نلرزه ، نترسه، نرنجه، هر چقدر هم قهرمان زندگی خودت باشی باز گاهی در مقابل دردهای جسمانی کم میاری. منم با همه قهرمان بازیم گاهی اینقدر خسته و ناتوان میشم که از خدا خواهش میکنم پرونده زندگی به ظاهر نموم شده ام رو ببنده و مهر باطل شد رو بزنه و منو راهی بکنه. آخ که چنین مواقعی چقدر دلم پرکشیدن میخواد. همه رنج و شادی زمین رو ارزونی خودش بکنم و برم در دل آبی بی نهایت آسموناین حرفها همه اش مال زمان بد حالیه. بعد که حالم یه ذره فقط یه ذره خوب میشه پرتوهای طلایی خورشید رو آسمون دلم کشیده میشه و هزار هزار قاصدک امید تو دلم می رقصه و دوباره زندگی روبا تمام توان در آغوش می کشم و تو دلم زمزمه می کنم "دوباره زندگی اینجاست ".به هر حال زندگی اینروزهای من به این شکل میگذره تا ببینم خدا کدوم طرفیه امیدوارم مثل همیشه طرف من باشه و بتونم از این "خان" زندگیم هم عبور کنمفریده دونه: عجب عکس قشنگی برا پسنم پیدا کردم. زنده باد خودم. شما هم بگو زنده باد | چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۸ |
23:23 | فریده |
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
یه وقتهایی هست همه اش پشت سر هم بد میاری. انگار که افتاده باشی تو سرازیری بد بیاری. هی بد پشت بد، بد پشت بد، اینقدر این بد بیاری ادامه پیدا می کنه که بلاخره میخوری به بن بست. هی از خدا میخوای کمک حال
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
خدا حافظ پیاده روی های طولانی و دلنشینخداحافظ ایستادن، راه رفتن، دویدنخدا حافظ پاهای پرتوان منچند روز قبل دکتر گفت مهره سرطانی کمرم کار خودش رو کرده و نخاعم آسیب دیده و پریشب اولین ویلچر سواری رو تجرب
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
از دکترم می پرسم حالا اگه ما نتونیم این داروی هفتاد میلیونی رو از خارج بیاریم هیچ کار دیگه ای نمیشه برای من انجام داد؟ خودش رو جمع و جور می کنه و کاملا درکش می کنم که تحت چه فشاریست. از طرفی نمیخواد ب
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
امروز یکی دو ساعت تو خونه تنها بودم. مدتیه دیگه نمی تونم خلوت خاص خودم رو تو خونه داشته باشم. همسر که بیکار هست و اکثرا تو خونه و ...به روزهایی فکر می کنم که اکثرا تو خونه تنها بودم و اغلب یا با کتاب
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
قرار بود آزمایش بدم ببینیم داروی گیاهی دکتر تک دهقان که میخورم تاثیری داشته یا نه؟ امروز جواب آزمایش بردم دکترم گفت تاثیری نداشته. گفت در مورد جراحی سه تاعمل بزرگ هست که اگه تحمیل بکنیم بهت اصلا تضمین
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
یک بعد از ظهر بهاری دل انگیز. هوا عالیه و همین هوای عالی کافیه که حال منم عالی بشه. میرم آشپزخونه و می خوام کیک بپزم. خیلی وقته فر اجاق گازم خرابه و کیک نپخته ام ولی مهم نیست امروز تو پلوپز می پزم. خی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
یه وقتهایی که تصمیم می گیرم به چیزهای خوب فکر بکنم نوار مغزم رو می زنم عقب و بین خاطرات گذشته دنبال روزهای قشنگ می کردم که طعم شیرینشون رو دوباره زیر زبونم مزه مزه بکنم و بگذرم از هر چی فکر و خیال بد
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
خوشحالم برای همه اون پیاده روی های کیلومتری که طی چند سال گذشته انجام دادم. یادش بخیر که چقدر راه می رفتم بی هیچ خستگی و ملالی و چه خوب که اونهمه راه رفتم وقتی توانایی اش را داشتم.خوشحالم برای همه کت
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
شمال که بودیم نتونستم از دریا اونطور که باید لذت ببرم. همه اش نگران حالم بودم و اینکه نکنه حالم بد بشه و.... باید یاد بگیرم روی مدیریت# ذهنم تمرکز بیشتری داشته باشم. نباید اجازه بدهم اذیت جسمم از لذت ر
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری


به هرکه ، عشق به من می دهد
سلام# ...
سلام# می کنم به باد، به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی،
که خواب گل همیشه بهار می بیند..!
یغما_گلرویی
فریده دونه: آسمون که به زمین نمیاد یه بار هم شعر پنجشنبه داشته باشیم خب![]()
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
همه ازم میخوان قوی باشم و با روحیه ی بالایی در مقابل بیماری ام بایستم. خودمم دوست دارم قوی باشم و مدام پیش خودم تکرار می کنم من از پسش بر خواهم اومد. من به زندگی سلامی دوباره خواهم داد. من باعبور از ا
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
اینکه نتونستم با اینستا کنار بیام و وبلاگم رو به اینستا منتقل بکنم نمیدونم شاید دلیلش حضور همه فامیل و دوست و آشناهایی بودند که اونجا حضور داشتن و یه جورایی شاید خجالت می کشیدم از اینکه یپش اونهمه نگ
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
سالهاست نهایت حس دوگانگی رو در اسفند ماه دارم. از طرفی میخوام شاد باشم از اینکه اولا زمستون داره تموم میشه و بهاران خجسته باد داره از راه می رسه و بهار که بیاد هزار شکوفه ی امید همیشه در دلم زنده میشه
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری
امروز روز بدی داشتم. نمیدونم چرا روحا خیلی ضعیف بودم و هی الکی گریه ام می گرفت. اصلا هم سر در نمی آوردم چرا؟ آدمیزاده دیگه یه وقتهایی هم گریه اش میگیره شاید برای همه روزهای تلخی که حتی سالیان سال پیش
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری