
همه اطرافیانم از اسم سرطان می ترسند و اصلا دوست ندارن من در مورد بیماری ام این اسم رو به زبون بیارم انگار که می ترسند با حقیقت روبرو بشوند. درست بر عکس خودم که خیلی راحت می تونم باهاش کنار بیام و فعلا روحیه ام خیلی عالیست. اینقدر عالی که حس می کنم می تونم خیلی دوستانه با این مهمان ناخوانده بدنم طرح دوستی بریزم و خیلی دوستانه ازش بخوام بقچه اش رو باز بکنه و هرچی تو تن و بدنم به جا گذاشته جمع کنه بریزه تو بقچه اش و از هرجایی که اومده برگرده بره همونجا و مطمئن هستم که به این درخواست دوستانه من جواب رد نخواهد داد و منو با سلامتی مجددم تنها خواهد گذاشت.
احساس می کنم هرچی جبهه بگیرم و سرسختی به خرج بدهم طرف مقابل هم همونقدر مقاومت خواهد کرد و ترجیح میدم از راه دوستی و با خونسردی کامل باهاش روبرو بشم. ضربه هایی که تا امروز بهم زده رو بپذیرم و سعی کنم یه جوری ازش بخوام که بیشتر از این ضربه نزنه و دوستانه عقب نشینی بکنه.
آقا کلا من زن صلح و آرامش و دوستی هستم و سرطان مرطان هم سرم نمیشه جنگ بی جنگ. زنده باد صلح و عشق و مهر و دوستی حتی با شما سرطان جان![]()
فریده دونه: اینروزها اغلب یاد رژین می افتم. آدمی همینطوره همیشه فکر می کنه هر اتفاقی ممکنه برای بقیه بیفته و همیشه خودش رو خارج از گود می بینه غافل از اینکه هر آن ممکنه با سر بره وسط گود.
برچسب:
نویسنده: آناهیتا بختیاری