تخیل - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
هیچوقت داستانها و فیلم های تخیلی رو دوست نداشتم . هری پاتر یا ارباب حلقه ها یا هر فیلم و کتابی از این دست که سالهاست خیل عظیمی از مردم طرفدارش بوده اند برای من کوچکترین جذابیتی نداشت. کلا آدمی تخیلی نیستم و نمی تونم ذهنم رو زیاد دور از واقعیت پرواز بدهم و این صد البته ضعف بسیار بزرگیست خصوصا برای کس...
وبلاگستان - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
من نمیدونم چرا اغلب مردم با جمعه مشکل دارند. جمعه به این قشنگی و ماهی. خانواده کنار هم و روز استراحت و فرصت کافی برای نق زدن به همسر و اهل خونه. والا بوخدااا چقدر دلم تنگ شده بود برای این شکلک شما هم حتما دلتون تنگ شده بود مگه نه؟ منظور از شما خواننده های قدیمی هست البته اگه هنوز از خواننده های قدیم...
خلوت خاص - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
در زندان بود که فهمیدم،ارزش خلوت آدمی،بیش از آزادی اوست...! "داستایوفسکی" نمیدونم چقدر درست گفته ولی اینو میدونم که خیلی به این خلوت نیاز دارم . اصلا همین که بتونی خلوتی با خود داشته باشی قشنگ ترین آزادیست. خلوتی که مجبور نباشی در اون به مشکلات و وظایف روزمره فکر بکنی. خلوتی که یاد کسی دیگه در اون ر...
مرگ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
پدرم که از دنیا رفت ضربه روحی شدیدی خوردم چنان شدید که بعد از بیست و هفت سال هنوز که هنوزه نتونسته ام با رفتنش کنار بیام. شاید دلیلش این بود که اولین باری بود که عزیزی رو از دست می دادم و هنوز با این پاراگراف از داستان زندگی زیاد آشنا نبودم.بعدها مامان رفت و بعد ابی و بعد عمو و عمه و دایی و دختر عمو...
خاک - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
قبلا هم نوشته بودم که سالها قبل وقتی روزی بر حسب اتفاق متوجه توده ای در نقطه ای از بدنم شدم برای دقایقی مرگ را جلوی چشمم دیدم. در اون لحظه ی معلق بین مرگ و زندگی وقتی برای لحظه ای احساس کردم که دارم از زندگی جدا می شوم تنها چیزی که دلتنگش شدم "خاک" بود. این همیشه برام معماست که چرا در اون لحظه دلتنگ...
سمفونی مردگان - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
پدر خیال می کرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد تنهاست نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد. دو سال بعد در لحظه آخری که رو به قبله تربت به حلقش می ریختند به بچه هاش گفت : نگذارید حقتان را بخورند. می فهمید؟ این تنها وصیت من به شماست . رفته رفته از برادرها جدا افتاد و خوی غریبانه ای پید...
دخترهای همسایه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
دیروز فرزانه کارت عروسی دخترش رو آورد. گفت عروست رو هم بیار و پوران و فریبا رو هم دعوت کرده ام. یادش بخیر من و فریبا و پوران و فرزانه چهار دوست صمیمی تو کوچه قدیمی مون بودیم. چقدر خوش بودیم اونوقتها. اغلب جمع می شدیم خونه یکیمون و هی بگو بخند و حرفهایی که هرگز تموم نمیشد . پوران کوچکترینمون بود و شی...
زندگی غریب - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
یه وقتهایی باید قایقی ساخت و دور شد از هرچه خاک که غریبی می کند با دلت یه وقتهایی باید مرغ وحشی شدو بر خاست از هرچه بام که می آزارد دلت را یه وقتهایی میشه حتی فقط کمی کنار کشید و دور ایستاد از هرچه که تو را از خودت دور می کند. به هر حال باید یاد بگیری یه وقتهایی "باید رفت" همونقدر که یه وقتهایی "بای...
تاریخ دردناک - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:14
"خیال میکردیم داریم در زمان عبور میکنیم اما زیر چرخهای سیاهش له شدیم" "سیاست موجسواری است، اما ادبیات یعنی غواصی" "آخرش همه مان به خودمان بدهکار شدیم" این جملات قشنگ رو از کتاب "فریدون سه پسر داشت" برداشتم. کتابی که خیلی به آرومی خوندمش چون نیاز داشتم که بیشتر جاها برم سرچ کنم و کمی بیشتر در مورد وق...
بارون تلخ - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
بارون میباره و تو فنجانت را پر چایی می کنی و پشت پنجره با لذت تمام بارون رو به تماشا میشینی. دلت میخواد حالا حالا ها این بارون همینطور بباره و تو همینطور کیف کنی از تماشایش ساعاتی بعد اخبار سیل و مرگ است که رژه میره جلوی چشمهات و همه ی اون لذتی که از تماشای بارون برده بودی تبدیل به غم و اندوه و ن
خودمو خودم - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
بعد مدتهای مدید یه موسیقی ملایم باز می کنم (موسیقی خیلی وقته که از زندگیم رخت بر بسته) و میام می شینم اینجا و اول چرخی تو وبم می زنم و از پستهای قدیمی به یاد روزهایی که گذرونده ام می خونم و بعدش هوس می کنم بنویسم. یادش بخیر روزهایی که با چه شور و شوقی آهنگ های قدیمی و قشنگ پیدا می کردم و همراه پست
صفا - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
گاهی فکر می کنم من از اون دست آدمها هستم که دو دستی گذشته رو می چسبند و اصلا خیال بروز شدن ندارند که اگه اینطور نبود منم تونسته بودم مثل بقیه با اینستا هماهنگ بشم و مثل خیلیا حس و حال وبلاگم رو منتقل بکنم اونجا و قطعا اگه اونجا می تونستم ارتباط لازم رو برقرار بکنم به دلیل کثرت مخاطب ها تشویق به فعا
یادش بخیر - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
خاله منصوره که قبلا هم اینجا در موردش نوشته بودم اینروزها کمی کسالت داره وگاهی میرم پیشش که تنها نباشه . چه حالی میده صبح تا عصر کنارش بودن و باهاش از زمین و آسمون گفتن. کلا بعید میدونم پیش کسی جز خاله من اینقدر احساس آرامش و لذت بکنم خصوصا که همیشه از قدیما میگه و منم که عشق نوستالژی امروز از همس
کتابخونه - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
کتابخونه رو خیلی دوست دارم یعنی می تونم ساعتهای مدید اونجا بشینم و از سکوتش لذت ببرم بدون کوچکترین خستگی. سالنی پر از دختر بچه ی مدرسه ای و پر از سکوت و سکوت و سکوت. هرکسی پشت نیمکت خودش و سرش تو کار خودش . گاهی یکیشون آروم بلند میشه و میره از یکی دیگه سوالی به آرومی می پرسه جوری که برای هیشکی مز
پرواز روژین - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
ظاهرا مرگ قوی ترین پدیده ی زندگی هرکسیست و هر قدر هم که قوی باشی و هر پست و مقامی که داشته باشی بلاخره می رسد روزی که تسلیم اراده ی مرگ خواهی شد و تا آن سر دنیا و کهکشانها هم که بری روزی در گوشه ای از هستی بیکران دست سردش دست گرمت را خواهد فشرد. امروز خبر بسیار تلخ پرواز روژین عزیز نویسنده ی وب
جبر - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
"باید از اول شروع کنی. همه همین را میگویند. اما زندگی که شطرنج نیست؛ آدم وقتی محبوبش را از دست میدهد که دیگر واقعا نمیتواند «از اول شروع کند». بیشتر چیزی است شبیه « ادامه دادن بدون او»" تکه ای از کتاب:"اولین تماس تلفنی از بهشت " که البته خودم هنوز نخوندم به هر حال شروع از اول هم که نباشه شرو
خاطره - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
به پسر و عروسم میگم تا می تونید خاطره ی خوش برای خودتون بسازید. یه جاهایی حتی دست از صرفه جویی بردارید و بهایی لازم برای خاطره ای خوش بپردازید. روزها خواهند گذشت و شما فرصت خواهید داشت تا صاحب همه چیز بشوید ولی هرگز فرصت بازگشتن به این روزها را نخواهید داشت. شاید خونه های زیادی عوض بکنید و اسباب ا
بهار اینجاست - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
روابط اشتباه تارهای عنکبوتی هستند که پهن شده اند در هر گوشه از زندگی و منتظر ذره ای غفلت که تو را در بند بکشند جوری که تا به خودت بیایی هزاران روز از زندگیت در دست و پا زدن بر باد رفته باشد و تو همچنان درگیر و دست و پا در بند. حالا فرقی هم نمی کند این روابط واقعی باشد یا مجازی . شبکه ای باشد یا انفر
رویای من - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 2:27
پائولو کوئیلو معتقده رویاها اونقدرها هم دور و دست نیافتنی نیستند و هرکسی که اراده کند و به دنبال رویاهایش برود قطعا روزی به اون خواهد رسید. کل زندگی گذشته ام رو نیم نگاهی می اندازم ببینم آیا هرگز دنبال رویاهایم رفته ام ؟ اگه رفته ام آیا هرگز رسیده ام ؟؟؟ اصلا چه رویاهایی داشته یا دارم؟؟؟ فکرش را
باید بپرم - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 18:49
باید سعی کنم برای خودم برنامه ای بنویسم و زندگی رو از سر بگیرم. بزرگترین مشکلم در حال حاضر بی برنامه گی و حبس شدن درخونه هست. باید سعی کنم مثل پارسال هر روز شیفت صبح رو اختصاص بدهم به پیاده روی و گردش و خلوت با خود و بعد از ظهر ها مطالعه و نوشتن و فیلم دیدن و هرکاری که به جلای روح و ذهنم کمک بکنه. ب...

برچسب‌های محبوب

قوی هستم