دلخوشی
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 18:49
امروز رفتم پیاده روی گوشی رو گذاشتم خونه و بدون کیف و گوشی با دستهای رها و آزاد رفتم پیاده روی دوربین هم نبردم نخواستم حتی حواسم به ثبت چیزی باشه. خواستم فقط نگاه بکنم . خیلی لذت بخش بود چقدر دلم تنگ شده بود برای پیاده روی بعد مدتها خونه نشینی واقعا لذت بخش بود دیدن آدمها، مغازه ها ، ماشین ها، دستفر...
خواب بابک
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 18:49
دیشب رفتیم خونه بابک. خونه بابک بی بابک. چقدر سخته رفتن به این خونه همون خونه ای که همیشه رفتن به اونجا رو بیشتر از هر جایی دوست داشتم. یاد داشتهایی ازش پیدا کرده اند و نشونم دادند که پارسال نوشته و گفته شب قبل بیست شهریور خواب دیده که مرده و رفته اون دنیا و اونجا ملاقاتهایی که با اموات فامیل و خانو...
زندگی می کنم...
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 23:28
چهلم بابک هم گذشت ما همچنان می خوریم ... می خوابیم... مهمونی میریم... مهمون میاد... خرید می کنیم... و روی هم رفته زندگی می کنیم و ثابت می کنیم که اونهایی که می میرند می میرند و اونهایی که می مونند یه زندگیشون ادامه می دهند و فوقش گاهی دلتنگ عزیزان رفته هم می شویم و اشکی هم می چکانیم و بعد جلوی آینه ...
قوی هستم
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:26
دلم خیلی گرفته امروز. سعی می کنم بیشتر خودم رو تو شلوغی گروه سرگرم کنم که بتونم به زمان فرصت بدهم برای گذشتن و مرحم شدن بر این زخم دردناک با تمام تلاشی که برای قوی دیده شدن می کنم بعضی روزها واقعا ناتوانم. ناتوانم ولی بازم سعی خودمو می کنم . خوشحالم که اینقدر کمک حال خودم هستم خوشحالم که می تونم دست...
قلم
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
به بهانه ی جواب کامنت دوست عزیز مسرور به پست "خوابم میاد" دوست عزیز اولا من هرگز ادعایی بر اهل قلم بودن نداشته و ندارم و هرگز کلمه ی قلم رو برای اونچه که در تمام این سالها نوشته ام به کار نبرده ام و نخواهم برد که به حرمت و عظمت قلم خوب واقفم و میدونم که اونچه که زنی مثل من از روی به قول شما سرگرمی ی...
دختر
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
قبلا هم گفته ام که مامان به استناد ظلمی که به خیال خودش فقط و فقط بر حسب جنسیت به خودش و مادر و خواهر و کلا همه زنهای دور و برش شده بود یه جور اظهار نفرت پیدا کرده بود به جنس مونث . اوایل فکر می کردم چرا به جای اینکه دلسوز تر بشه و بیشتر با این جنس به خیال خودش ضعیف رفیق بشه چرا دشمن شده و اینقدر حا...
دور بایستید
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
گفتم که اینجا نقطه ی آرامش منه نقطه ای که ازم گرفته بودنش و حالا که برگشته ام دوست ندارم بازم با کامنتها و اظهار نظرها آرامشم به هم بخوره . میخوام خودم باشم با راه و روش خودم این زندگیه منه و میخوام سهم خودمو داشته باشم حوصله ی هیچ جر و بحثی با هیشکی رو ندارم کلا حوصله ی هیشکی و هیچی ندارم. لطفا دور...
خلوت
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
امروز حالم خوبه آرومم اینجا هم که میام آروم تر میشم چقدر خوبه وقتی کامنت دونی ندارم. یه خونه ی دنج و آروم بیای قشنگ پاهاتو دراز کنی و در آرامش مطلق از خلوتت لذت ببری/ کلا اشتباه بود باز کردن کامنت دونی.
تمام
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:20
زن گلایه ها و شکایت ها نیستم می تونم سالیان سال با دلی زحمی تر از زخمی در رابطه ای با چهره ای خندان و خوشبخت قدم بزنم جوری که باورت بشه واقعا باهات خوشبخت ترینم می تونم در اوج غم از ته دل بخندم جوری که حتی سایه ای از غم در من دیده نشه من زن سکوتم . زن تحمل. زنی که میتونه فقط شادیهاشو به نمایش بذاره ...
اسارت
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:19
اغلب به نام عشقمی خواهیمدیگران را خرد و خمیر کنیم ،به شکل دلخواه خود در آوریماما این نه تنها عشق نیستبلکه تملکی استکه جای رهایی اسارت میاورد .. (( لئوتولستوے )) فریده دونه: هیچی فعلا همین